پلی از پل های شیطان
روزی حضرت یحیی بن زکریا، شیطان را دید و گفت: هیچ وقت بر من مسلط شده ای ، اگر چه به یک کلمه حرف باشد که بی جا گفته باشم یا با گوشه چشمم به نامحرمی نگاه کرده باشم یا در دلم خیال معصیتی کرده باشم؟
( بقیه در ادامه مطلب)
روزی حضرت یحیی بن زکریا، شیطان را دید و گفت: هیچ وقت بر من مسلط شده ای ، اگر چه به یک کلمه حرف باشد که بی جا گفته باشم یا با گوشه چشمم به نامحرمی نگاه کرده باشم یا در دلم خیال معصیتی کرده باشم؟
شیطان گفت: نه تو از افرادی نیستی که من بتوانم بر تو مسلط شوم، چنانکه خداوند در قرآن می فرماید:: ای شیطان! تو بر بندگان (خالص) من تسلط نداری .»
یحیی فرمود:« راستش را بگو ، شیطان گفت: یک وقت است که من خیلی از تو خوشم می آید.یحیی گقت: آن وقت کی است؟
شیطان گفت:« تو گاهی زیاد غذا می خوری و همین تو را از بعضی عبادات باز می دارد»
یحیی (ع) گفت: « با خدا عهد کردم که دیگر تا آخر عمر غذای سیر نخورم»شیطان گفت: « من هم عهد کردم که دیکر به مومنی سخن راست نگویم و او را نصیحت نکنم»
آنگاه شیطان از نزد یحیی دور شد.