سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
حرف های قشنگ

.

دکتر علی شریعتی تصادفی

دکتر علی شریعتی تصادفی


حرف های قشنگ
لینک دوستان
*

فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت  و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه!


 فقط یه ایرانی میتونه کند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگین ارایشگر!


 فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!


فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,و کالباس رو با نون سنگک بخوره!


 فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه 


فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!


فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!


فقط یه ایرانی میتونه انقدر به کشورش تعصب داشته باشه!!


فقط یه ایرانی میتونه برق خونشو برق امام بگیره 


فقط یه ایرانی میتونه بره تخت جمشید یادگاری بنویسه


فقط یه ایرانی میتونه بین التعطیلی رو تعطیل کنه


 فقط یه ایرانی میتونه جک هایی به این خنده داری درست کنه


 فقط یه کودک ایرانی وقتی میره تو صف نونوایی هرچی صبر می‌کنه می‌بینه همش آخره صفه!


فقط یه ایرانی..................


هق


حالا شما بگو تا من بنویسم اینجا!!!!!!!!!!................


 (نوشته ای از نی نی )


فقط یه ایرانی میتونه وقتی رفت تو مترو تو اوج شلوغی ,در عرض سه سوت جا واسه خودش پیدا کنه و تالاپی بپره رو صندلی بشینه...!
................................................................................
فقط یه ایرانی میتونه طوری خالی ببنده که هیچ کی نفهمه خالی بسته حتی خودش!!
.................................................................................
فقط یه ایرانی میتونه سطل آشغالشو بذاره دم در خونه همسایه...
.................................................................................
فقط یه ایرانی میتونه از در و دیوار استادیوم بره بالا و مسابقه رو از اونجا تماشا کنه!


(joe)


فقط یه ایرانی می تونه صبح تا شب، شب تا صبح، غر بزنه و افسردگی به خودش تلقین کنه.


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ جمعه 19/12/90 ] [ 2:26 عصر ] [ ←***$e7E/\/***← ]

 


 


 


Dangerous feelings break out my soul


احساسات خطرناکی روحم رو احاطه می کنن


It’s just the meaning of being alone


و این به این معنیه که من تنهام


I need you here wherever you are


به تو نیاز دارم هرجا که باشی


I need you now to take me so far


الان بهت نیاز دارم تا منو با خودت به اون دور دورا ببری


I wanna run like the speed of the sound


میخوام بدوم، درست مثل صدا


I was somewhere , I ‘m sure you’re around


من جایی بودم، و اتمینان دارم که تو اون دورو برا بودی


You give me now the meaning of life…


و حالا معنی زندگی رو بهم دادی


With you I’m feeling alive
Ooooooo…


با تو احساس می کنم زندم


Why you’re lookin’ like that


چرا اینجوری نگاه می کنی


I’m burning like fire


دارم مثل آتیش میسوزم


I wanna be higher


میخوام بیشتر از اینا عاشق بشم


Just let me know


فقط بذار بدونم


Why you’re lookin’ like that


چرا اینجوری نگام می کنی


You’re driving me crazy


داری منو دیوونه می کنی


You’re lookin’ amazing


خیلی عجیب نگام می کنی


Why you’re lookin’ like that


چرا اینجوری نگاه می کنی


 


k


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ پنج شنبه 18/12/90 ] [ 9:4 عصر ] [ ←***$e7E/\/***← ]

شب به نیمه نزدیک است و دل بی قرار تر از همیشه برای تو ، تسکینی برایش ندارم و نه مداوایی ! بد گونه تشنه عطر نفسه های توست ، دلم می خواهد اگر حتی جرعه ای هم نفس می کشم در پیشگاه نفسهای عطرانی تو باشد ، می خواهم اگر نفسی پایین و بالا می رود در نوازش دستها و در پناه شانه های تو باشد . نمی دانم چه عادتیست که هر روز چشمهایم شوق دیدارت را دارد و آن سان که نظری بر تو ندارد ، نظر به غیر نمی اندازد.


آری از عشق پیشتر شنیده بودم اما جنون نه از این بیشتر . وقتی به رختخواب می روم ساعتها با اندیشه تو با چشمهایی بسته و در تاریکی با خود لحظاتی را می سازم که در کنار تو و در حضور پر از شوق تو دست در دستانت در کشور عشق پا گذاشته و قدم زنان به سوی معبد راز و نیاز عشقبازان می رویم، در معبد عشق بازان خدای نیز از انسانهای که عشق بی آلایش و پر از صداقت دارند معصیت و ناپاکی را دور می کند.


نمی دانم هیچ از پریان رویایی برایت سخن گفته ام یا نه ! در خلوت خود روزی نشسته بودم که دیدم پریان کلام با یکدیگر دارند و از عشق سخن می گویند از عشقهایی که به عشقهای ابدی یاد می کردند ، در نظر آنان عشقهایی پر از صداقت و قداصت و لیاقت عشقهای ابدی و از هم نشکستی بودند ، با خود بسیار اندیشیدم و دیدم عشق ما هم ابدیست ، آخر ما هم صداقت ، هم قداصت و هم لیاقت عشق را داریم .


love



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 17/12/90 ] [ 7:35 عصر ] [ ←***$e7E/\/***← ]

کدوم مسئله رو اول حل کنیم : اینکه به دخترامون یاد بدیم که هر پسری مزاحم نیست
 یا اینکه به پسرامون یاد بدیم که هر دختری فاحشه نیست؟


تو قرن 21 وقتی میخوای از خودپرداز بانک پول بگیری باید از نفر قبلی بپرسی که کار میکنه؟ سیستم بانکداری هوشمند ایرانی


طرف اومده میگه آقا یه قلیون با طعم «انبه قهوه» بده. یارو فروشنده هه هم بر میگرده بهش میگه:
خودتی! مگه خودت عمه نداری؟
آخه اینم شد طعم؟


[مسابقه تلفنی شبکه پنج]
مجری: تنها شاگرد ایرانی آلبرت اینشتین؟
شرکت کننده: میشه یه راهنمایی بکنید؟
مجری: پسرش هم زیاد میاد تو تلویزیون
شرکت کننده: ایرج نوذری؟
گذشته از اینکه جواب صحیح دکتر حسابی بود. اونجاش جالب بود که یکی زنگ در خونشونو زد!
گفت عمو یه لحظه گوشی تا درو باز کنم!!!! پخش زنده به این میگن!!!


هنوز هم نمیدونم هر سالی که میگذره ، یکسال به عمرم اضافه میشه یا یکسال از عمرم کم میشه


 یه مغازه هست دور میدون ولی عصر یارو داد میزنه : امشب استثنائن همه اجناس این مغازه شده 2 تومن و 4 تومن !
6 ماهه دارم از بغلش رد میشم هر شب داره همینو میگه



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ دوشنبه 3/11/90 ] [ 7:27 عصر ] [ ←***$e7E/\/***← ]

یکی بود.یکی نبود.وقتی این یکی بود اون یکی نبود،وقتی اون یکی بود این یکی نبود.


این یکی خیلی اون یکی رو دوست داشت،اما نمی تونست به اون یکی بگه.


آخه اون یکی فقط به دور دست فکر می کرد و هیچ وقت نزدیکارو نمی دید.


این یکی نمی تونست به اون یکی نزدیک شه،آخه می ترسید که اون یکی دلشو پس بزنه.


عشق اون یکی رو گذاشت تو دلش و به اون نگفت.


اون یکی هم روز به روز دور از این یکی می شد و فقط به فکر خودش بود.


یک روز این یکی پیش چند تا ضمیر اشاره رفت تا با اونا بره پیش اون یکی و بگه دوستش داره،آخه خیلی خجالتی بود.


شب موقع خواب به این هم فکر کرد که حتی اگه اون یکی قبولش نکرد بهش قول بده که خودشم مثل اون یکی بشه،بشه دور از همه....


اما فردا شد.....اون یکی نبود...این یکی شنید که با یک آن رفته به دنبال دوردست های خودشون....


این یکی تنها شد..شکست..خرد شد..انقدر به هم ریخت و افسرده شد که تو کل حروف الفبا و دستور ادبیات اسمش معروف شد...


از اون به بعد برای آنکه یاد عشق پاک این یکی زنده بمونه...اول هر داستانی قرار گذاشتن بگن...


یکی بود....یکی نبود....این یکی بود....اون یکی نبود....



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ سه شنبه 9/6/89 ] [ 1:42 عصر ] [ ←***$e7E/\/***← ]



.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب